بخش ۱ - آغاز
سپاس از خدا ایزد رهنمای که از کاف و نون کرد گیتی بپای یکی که ش نه آز و نه انباز بود نه انجام باشد نه آغاز بود تن زنده را در جهان جای ازوست خم چرخ گردنده بر پای ازوست از آن پس که آو
۱۴۴ شعر از اسدی توسی
سپاس از خدا ایزد رهنمای که از کاف و نون کرد گیتی بپای یکی که ش نه آز و نه انباز بود نه انجام باشد نه آغاز بود تن زنده را در جهان جای ازوست خم چرخ گردنده بر پای ازوست از آن پس که آو
کنون ز ابر دریای معنی گهر ببارم گل دانش آرم به بر فزایم ز جان آفرین شاه را که زیباست مر خسروی گاه را شه ارمن و پشت ایرانیان مه تازیان تاج شیبانیان ملک بودلف شهریار زمین جهاندار ارا
پر از نخل خرما یکی بیشه دید چنان کآسمان بد درو ناپدید تو گفتی مگر هر درختی ز بار عروسیست آراسته حور وار از آهو همه بیشه بیش از گزاف از آن آب کافورش آمد ز ناف به مرز بیابان و ریگ رو
سوی قرطبه رفت از آن جای شاد یکی شهر خوش دید خرم نهاد به نزدیک او ژرف رودی روان که خوشیش در تن فزودی روان از آن شهر یک چشمه مردی سیاه بدان ژرف رود آمدی گاه گاه ز شبگیر تا نیم شب زیر
سپهدار از آنجا بشد با گروه همی آب جست اندر آن گرد کوه چو آمد بیابان یکی کازه دید روان آب و مرغی خوش و تازه دید در آن سایه بنشست و شد ز آب سیر سر و تن بشست و بر آسود دیر برهمن یکی پ