بخش ۱ - المقاله السابعه عشر
الا یا غافل افتاده از راه بخواهی مرد غافل وار ناگاه به غفلت می گذاری زندگانی دریغا گر چنین غافل بمانی به بوی زندگی عمری دویدی ولیک از زندگی بویی ندیدی به حسرتها چو چشمت راه یابد نگ
۵ شعر از عطار نیشابوری
الا یا غافل افتاده از راه بخواهی مرد غافل وار ناگاه به غفلت می گذاری زندگانی دریغا گر چنین غافل بمانی به بوی زندگی عمری دویدی ولیک از زندگی بویی ندیدی به حسرتها چو چشمت راه یابد نگ
یکی چندانک در ره ژنده دیدی جز آن کارش نبودی ژنده چیدی شبی چون پرشدش از ژنده خانه فتادش اخگری اندر میانه همه ژنده بسوخت او در میان هم کرا در هر دو عالم بود از آن غم الا یا ژنده چین
شنودم من که پیری را مقرب به سختی درد دندان خاست یک شب فغان می کرد تا وقت سحرگاه یکی هاتف زفان بگشاد ناگاه که یک امشب نداری سر به بالین چرا بر حق زنی تشنیع چندین دگر شب نیز از شرم خ
یکی پرسید از آن مجنون معنی که کیست این خلق و چیست این کار دنیی چنین گفت او که دوغ است این همه کار مگس بر دوغ گرد آمد به یک بار چه وادی است این که ما در وی فتادیم ز دست خویش از سر پ
شنودم از یکی صاحب کرامات که شد روزی جهودی در خرابات درون می کده ویرانه ای بود که رندان را مقامر خانه ای بود گرفته هر دو تن راه قماری ببرده سیم و زر هر یک کناری جهود اندر قمار آمد ب