شمارهٔ ۱
ای بلبل روح مبتلا مانده ای کاندر پی این دام بلا مانده ای خو کرده ای اندر قفس خانه تنگ وآگاه نه ای کز که جدا مانده ای
۴۴ شعر از عطار نیشابوری
ای بلبل روح مبتلا مانده ای کاندر پی این دام بلا مانده ای خو کرده ای اندر قفس خانه تنگ وآگاه نه ای کز که جدا مانده ای
بر جان و تن بیش بها میگریم بر فرقت این دو آشنا میگریم ای جان و تن به یکدگر یافته انس بر روز جدایی شما میگریم
با ما بنشین که هر دو همدم بودیم با یکدیگر پیش ز عالم بودیم ای آنکه هزار ماه در تو نرسد گویی که هزار سال با هم بودیم
دل را که هزار باره در خون کشمش وقت است که در خطه بیچون کشمش وان شاهد پردگی که جان دارد نام مویش گیرم ز پرده بیرون کشمش
ای آن که به قدر برتر از افلاکی میپنداری کانچه تویی از خاکی در خویش غلط مکن بیندیش و بدانک ذاتی عجبی و جوهری بس پاکی