شمارهٔ ۱
صاحب نظری که هیچ افکنده نبود تا از نظر شفاعتش زنده نبود سلطان دو کون وبنده خاص حق اوست آن بنده که خواجهتر از او بنده نبود
۱۳ شعر از عطار نیشابوری
صاحب نظری که هیچ افکنده نبود تا از نظر شفاعتش زنده نبود سلطان دو کون وبنده خاص حق اوست آن بنده که خواجهتر از او بنده نبود
در امت تو اگر مطیعی نبود بر پشتی چون تویی بدیعی نبود شاید که ز بیم معصیت خون گرید آن را که بحق چون تو شفیعی نبود
چون هست شفیع چون تو صاحب کرمی کس را نبود در همه آفاق غمی گر رنجه کنی از سر لطفی قدمی کار همه عاصیان بسازی به دمی
تا هست ز انگشت تو مه را راهی میبشکافد ماه فلک هر ماهی تا روز قیامت که درآید از پای دستش گیرد چون تو شفاعت خواهی
هم چار گهر چاکر دربان تواند هم هفت فلک حلقه ایوان تواند جانهای جهانیان درین حبس حواس اجراخور نایبان دیوان تواند
صدری که ز هرچه بود برتر او بود مقصود ز اعراض و ز جوهر او بود آنجا که میان آب و گل بود آدم در عالم جان و دل پیامبر او بود