شمارهٔ ۱
آنجا که نه جان رسید ونه تن آنجا نه مرد رسد هرگز ونه زن آنجا گر هر دو جهان زیر و زبر گردانم تا تو نرسانی نرسم من آنجا
۳۲ شعر از عطار نیشابوری
آنجا که نه جان رسید ونه تن آنجا نه مرد رسد هرگز ونه زن آنجا گر هر دو جهان زیر و زبر گردانم تا تو نرسانی نرسم من آنجا
جان محرم درگاه همی باید برد دل پر غم و پر آه همی باید برد از خویش بدو راه نیابی هرگز هم زو سوی او راه همی باید برد
گر در سفر یگانگی خواهی بود از جمع چرا کرانگی خواهی بود ور تو پر و بال خویش خواهی برید ای بس که چو مرغ خانگی خواهی بود
آن را که ز حق روزفزون آید کار در پنجه همتش زبون آید کار جان کندن بیفایده کاری نبود باید که زمغز جان برون آید کار
در عشق دلی خراب چتواند کرد بیخویشتنی صواب چتواند کرد انصاف بده که ذرهای سایه محض در پرتو آفتاب چتواند کرد