شمارهٔ ۱
بر لب خط فستقیش پیوسته بماند و آن پسته دهان با جگری خسته بماند ازتنگی پسته مغز را گنج نبود از پوست بجست و بر در بسته بماند
۲۱ شعر از عطار نیشابوری
بر لب خط فستقیش پیوسته بماند و آن پسته دهان با جگری خسته بماند ازتنگی پسته مغز را گنج نبود از پوست بجست و بر در بسته بماند
ای زلف تو دامن قمر بگرفته ماه تو به مشک سر به سر بگرفته طوطی خط فستقیت بر عناب حلقه زده و گرد شکر بگرفته
یا رب چه خط است این که درآوردی تو تادست به بیداد برآوردی تو دی خط به خون من همی آوردی و امروز خطی پر شکر آوردی تو
تا خط تو پشت بر قمر آوردست عقل از دل من روی به درآوردست طوطی خط زمردینت بر لعل خطی است که بر تنگ شکر آوردست
چون خط تو باعث گنه خواهد شد هر روز هزار دل ز ره خواهد شد زین شیوه که خط تو محقق افتاد دیوان من از خطت سیه خواهد شد