حکایت بلبل
بلبل شیدا درآمد مست مست وز کمال عشق نه نیست و نه هست معنیی در هر هزار آواز داشت زیر هر معنی جهانی راز داشت شد در اسرار معانی نعره زن کرد مرغان را زفان بند از سخن گفت بر من ختم شد ا
۲ شعر از عطار نیشابوری
بلبل شیدا درآمد مست مست وز کمال عشق نه نیست و نه هست معنیی در هر هزار آواز داشت زیر هر معنی جهانی راز داشت شد در اسرار معانی نعره زن کرد مرغان را زفان بند از سخن گفت بر من ختم شد ا
شهریاری دختری چون ماه داشت عالمی پر عاشق و گمراه داشت فتنه را بیداریی پیوست بود زآنک چشم نیم خوابش مست بود عارض از کافور و زلف از مشک داشت لعل سیراب از لبش لب خشک داشت گر جمالش ذره