آغاز کتاب
الا ای مشک جان بگشای نافه که هستی نایب دارالخلافه چو روح امر ربانی توداری سریر ملک روحانی تو داری جهان هر دو بهم یک مشت خاکست فضای قدس دارالملک پاکست همه عالم به کلی بسته تست زمین
۹ شعر از عطار نیشابوری
الا ای مشک جان بگشای نافه که هستی نایب دارالخلافه چو روح امر ربانی توداری سریر ملک روحانی تو داری جهان هر دو بهم یک مشت خاکست فضای قدس دارالملک پاکست همه عالم به کلی بسته تست زمین
بنام کردگار هفت افلاک که پیدا کرد آدم از کفی خاک خداوندی که ذاتش بی زوالست خرد در وصف ذاتش گنگ و لالست زمین و آسمان از اوست پیدا نمود جسم و جان از اوست پیدا مه و خورشید نور هستی او
بأکافی یکی گفت ای سرافراز ز معراج نبی رمزی بگو باز بیان کن سر معراجش که چون بود بگفت او هم درون و هم برون بود یکی بد ذات او در بود آنجا یقین می دید او معبود آنجا مکانش در حقیقت لام
اساسی کز حیا ایمان نهادست امیرالمؤمنین عثمان نهادست فلک از بحر علم او بخاری زمین از کوه حلم او غباری جهان معرفت جان مصور دو مغز آنگه ز دو نور پیمبر چه می گویم سه مغز آمد ز انوار از
سر مردان دین صدیق اکبر امام صادق و سالار سرور مهین رحمت مهدات او بود که در دین سابق خیرات او بود شب خلوت قرین ویار غارست نثار راهش اول چل هزارست بدین بوبکر چون کردست آغاز بدو گردد
امام مطلق و شمع دو عالم امیرالمؤمنین فاروق اعظم چو حق را وفق نام او کلامست ز فرقانست فاروق این تمامست دلش چون دید حق را درحرمگاه بدل پیوست عین عدل آنگاه چو عین عدل ودل افتاد با هم
ز مشرق تا به مغرب گر امامست امیرالمؤمنین حیدر تمامست گرفته این جهان زخم سنانش گذشته زان جهان وصف سه نانش چو در سر عطا اخلاص او راست سه نان را هفده آیة خاص او راست سه قرصش چون دو قر
شبی آمد برش جبریل خرم که هان آگاه باش ای صدر عالم ازین تاریکدان خیز و گذر کن بدار الملک ربانی سفر کن بسوی لامکان امشب قدم زن بگیر آن حلقه را و بر حرم زن جهانی بهرت امشب در خروشند ه
ثنایی گو بر ارباب بینش سزای صدر وبدر آفرینش محمد آنکه نور جسم و جانست گزین و مهتر پیغامبرانست حبیب خالق بیچون اکبر درون جزو و کل او شاه و سرور ز نورش ذره خورشید و ماهست همه ذرات را