(۱) حکایت امیر بلخ و عاشق شدن دختر او
امیری سخت عالی رای بودی که در سر حد بلخش جای بودی بعدل و داد امیری پاک دین بود که حد او فلک را در زمین بود بمردی و بلشکر صعب بودی بنام آن کعبه دین کعب بودی ز رایش فیض و فر شمس و قم
۳ شعر از عطار نیشابوری
امیری سخت عالی رای بودی که در سر حد بلخش جای بودی بعدل و داد امیری پاک دین بود که حد او فلک را در زمین بود بمردی و بلشکر صعب بودی بنام آن کعبه دین کعب بودی ز رایش فیض و فر شمس و قم
پسر گفتش بهر پندم که دادی بهر پندی مرابندی گشادی مرا صد مشکل از پند تو حل شد مس من با زر رکنی بدل شد سخنهای تو یکسر سودمندست بغایت هم مفید و هم بلندست ولی زانم هوای کیمیا خاست کزو
پدر گفتش دماغت پر غرورست که این اندیشه از تحقیق دورست که تا هرنیک و هر بد در نبازی نباشی عاشقی الا مجازی اگر در عشق می باید کمالت بباید گشت دایم در سه حالت یکی اشک و دوم آتش سیم خو