بخش ۱ - المقالة الثامنة عشر
سالک آمد پیش خاک بارکش گفت ای افکنده تیمارکش هر کجا سریست در هر دو جهان گر برون آری درون داری نهان توخمیر دست قدرت بوده حامل اسرار فطرت بوده چون ز چار ارکان بحق رکنی تراست نقد رکنی
۶ شعر از عطار نیشابوری
سالک آمد پیش خاک بارکش گفت ای افکنده تیمارکش هر کجا سریست در هر دو جهان گر برون آری درون داری نهان توخمیر دست قدرت بوده حامل اسرار فطرت بوده چون ز چار ارکان بحق رکنی تراست نقد رکنی
بود عبدالله طاهر در شکار باز میآمد بشهر آن نامدار بود در راهش پلی جای نشست پیر زالی از پس آن پل بجست اسب عبدالله سر بر زد ز راه بر زمین افکند از فرقش کلاه خشمگین شد سخت عبدالله ازو
نصر احمد اندر ایام بهار داشت عزم باغ و قصد سبزه زار مطربان از پیش بفرستاده بود همره ایشان سماع و باده بود محتسب بود آن یکی الیاس نام سخت در تقوی و در معنی تمام پیش آمد قوم را دره ب
جاهلی میگفت احنف را متاب گر یکی گویی تو ده گویم جواب احنفش گفتا تو گر گویی دهم من یکی باتو نگویم این بهم خلق نبود این که تا یابی خبر از فروتر کس شوی زیر و زبر چون حقارت بر نتابی از
خانه داشت ای عجب خالی جنید دزد در شد مینیافت او هیچ صید عاقبت پیراهنی یافت وببرد روز دیگر را بدلالی سپرد پیرهن را چون خریداری رسید آشنا میخواست در وقت خرید میگذشت آنجا جنید راهبر گ
میشد ابراهیم ادهم در رهی پیش اوآمد سواری ناگهی گفت آبادانی ای رهرو کجاست اوبگورستان اشارت کرد راست شد سوار از قول اودر خشم سخت تازیانه کرد بر وی لخت لخت خون روان شد از سر واز روی ا