بخش ۱ - المقالة السادسة و العشرون
سالک آمد پیش شیطان رجیم گفت ای مردود رحمن و رحیم ای در اول مقتدای خواندگان وی در آخر پیشوای راندگان ای به یک بیحرمتی مفتون شده وی به یک ترک ادب ملعون شده هفتصد باره هزاران سال تو ج
۴ شعر از عطار نیشابوری
سالک آمد پیش شیطان رجیم گفت ای مردود رحمن و رحیم ای در اول مقتدای خواندگان وی در آخر پیشوای راندگان ای به یک بیحرمتی مفتون شده وی به یک ترک ادب ملعون شده هفتصد باره هزاران سال تو ج
آن شنودی تو که مردی از رجال کرد از ابلیس سرگردان سؤال گفت فرمودت خداوند ودود از چه آدم را نکردی آن سجود گفت میشد صوفیی در منزلی بود در مهد بزر سنگین دلی ماه رویی دختر سلطان عهد برف
بامدادی رفت ابلیس لعین تا به درگاه نبی العالمین هم ز سلمان هم ز حیدر بارخواست برنیامد کوژ رو را کار راست گفت پیغامبر که او را بار نیست گو برو کو را بر من کار نیست کی بود ابلیس ملعو
صاحب اطفالی ز غم میسوختی خار کندی تا شب و بفروختی بود بس درویش و پیر و ناتوان مانده در اطفال و در جفتی جوان تا که نشکستی تنش صد ره نخست دست کی دادیش یک نان درست خانه او در میان دشت