بخش ۱ - المقالة الثلثون
سالک آمد نوحه گر در پیش نوح گفت ای شیخ شیوخ و روح روح عالمی دردی و دریای دوا آدم ثانی و شیخ انبیا خشک سال عالم از کنعان تراست وی عجب عالم پر از طوفان تراست اشک تو در نوحه چون بسیار
۱۲ شعر از عطار نیشابوری
سالک آمد نوحه گر در پیش نوح گفت ای شیخ شیوخ و روح روح عالمی دردی و دریای دوا آدم ثانی و شیخ انبیا خشک سال عالم از کنعان تراست وی عجب عالم پر از طوفان تراست اشک تو در نوحه چون بسیار
برد مجنون را سوی کعبه پدر تادعا گوید شفا یابد مگر چون رسید آنجایگه مجنون ز راه گفت اینجا کن دعا اینجایگاه گو خداوندا مرا بی درد کن عشق لیلی بر دل من سرد کن تو دعا کن تا پدر آمین کن
شد جوانی پیش پیری نامدار دید او را کرده در کنجی قرار بود تنها هیچکس با او نبود یک نفس یک همنفس با او نبود گفت تنها مینگردی تنگدل پیر گفتش ای جوان سنگدل با خدای خویش دایم در حضور چو
لشکر محمود نیرو یافتند در ظفر یک طفل هندو یافتند طرفه شکلی داشت آن طفل سیاه از ملاحت فتنه او شد سپاه آخرش بردند پیش شهریار عاشق او گشت شاه نامدار همچو آتش گرم شد در کار او یک نفس ن
کاملی گفته ست از اهل یقین گر جهودان جمله بگزینند دین زآن مرا چندان نیاید دلخوشی کز سر دردی کسی بی سرکشی در ره این درد آید دردناک هم درین دردش بود رفتن بخاک زیسته در درد و رفته هم ب