بخش ۱ - المقالة الاربعون
سالک راحت طلب ریحان راه پیش روح آمد به صد دل روح خواه گفت ای عکسی ز خورشید جلال پرتوی از آفتاب لایزال هرچه در توحید مطلق آمده ست آن همه در تو محقق آمده ست چون برونی تو ز عقل و معرف
۲۵ شعر از عطار نیشابوری
سالک راحت طلب ریحان راه پیش روح آمد به صد دل روح خواه گفت ای عکسی ز خورشید جلال پرتوی از آفتاب لایزال هرچه در توحید مطلق آمده ست آن همه در تو محقق آمده ست چون برونی تو ز عقل و معرف
گفت اندر پیش افلاطون کسی کان فلانی حمد میگفتت بسی در هنر بستود بسیاری ترا تا فلک بنهاد مقداری ترا زان سخن بگریست افلاطون بدرد روی آورد از سر دردی بمرد گفت میگریم که در دل مشکلیست ت
خطبه در نعت و توحید خدای کرده بود انشا بزرگی رهنمای سجع بود آن خطبه رنجی برده بود پیش شیخ کرکان آورده بود چون بخواند آن خطبه را در پیش او خواست تحسین طبع دوراندیش او شیخ گفتا بر دل
کاملی گفته ست میباید بسی علم و حکمت تا شود گویا کسی لیک باید عقل بی حد و قیاس تا شود خاموش یک حکمت شناس دم مزن چون کن مکن مینشنوند با که گویی چون سخن مینشنوند ور کسی میبشنود اسرار
این سخن نقلست از نوشین روان گفت اگر خواهی که رازت در جهان دشمنت نشناسد از زشتی که اوست تو به نیکویی مگو در پیش دوست گر درین پرده نگهداری نفس هم نفس باشی و گرنه هیچکس صبح اگر کشتی ن