بخش ۱ - المقالة السادسه
سالک آمد پیش عرش صعبناک گفت ای سر حد جسم و جان پاک هفت گلشن نقطه پرگار تو هشت جنت غرقه انوار تو اولین بنیاد در عالم تویی واپسین جسمی که ماند هم تویی جسم و جان را کار پرداز آمدی جزو
۶ شعر از عطار نیشابوری
سالک آمد پیش عرش صعبناک گفت ای سر حد جسم و جان پاک هفت گلشن نقطه پرگار تو هشت جنت غرقه انوار تو اولین بنیاد در عالم تویی واپسین جسمی که ماند هم تویی جسم و جان را کار پرداز آمدی جزو
سوی اسپاهان براه مرغزار باز میآمد ملکشاه از شکار مرغزاری ودهی بد پیش راه کرد منزل وقت شام آنجایگاه از غلامان چند تن بشتافتند بر کنار راه گاوی یافتند ذبح کردند و بخوردندش بناز آمدند
دید طفلی را مگر سفیان پیر بلبلی را در قفس کرده اسیر بلبل آنجا خویشتن را ممتحن در قفس میزد بسی بی خویشتن هر زمانی میدوید از پیش و پس عالمی میجست بیرون از قفس با پریدن هر کرا بیگانگی
باغبانی سه خیار آورد خرد تحفه را پیش نظام الملک برد خورد یک نوباوه را حالی نظام پس دوم خورد و سوم هم شد تمام بودش از هر سوی بسیار از کبار او نداد البته کس را زان خیار باغبان راداد
داد محمود آن یکی را مال خویش کرد او را سرور عمال خویش رفت مرد و مال او جمله بخورد بعد از آن در گوشه بنشست فرد شاه چون از کار او آگاه شد گفت تا برخاست پیش شاه شد شاه گفت ای بی خبر ا
گفت چون تابوت موسی بر شتاب دید فرعونش که میآورد آب چارصد زیبا کنیزک همچو ماه ایستاده بود پیش او براه گفت با آن دلبران دلنواز هرکه آن تابوتم آرد پیش باز من ز ملک خویش آزادش کنم بی غ