قصیدهٔ شمارهٔ ۲۱
عطار نیشابوریدلی پر گوهر اسرار دارم
ولیکن بر زبان مسمار دارم
چو یک همدم نمی دارم در آفاق
سزد گر روی در دیوار دارم
چو هیچ آزاده داننده دل نیست
چه سود ار جان پر از گفتار دارم
درین تنهایی و سرگشتگی من
نه یک همدم نه یک دلدار دارم
مرا گویند کو عزلت گرفته است
درین عزلت خدا را یار دارم
سر کس می ندارم چون کنم من
مگر من طبع بوتیمار دارم
سرم ببریده باد از بن قلم وار
اگر یک دم سر دستار دارم
مرا گویند او کس را ندارد
اگر بینم کسی نهمار دارم
