قصیدهٔ شمارهٔ ۲۳
عطار نیشابوریآتش تر می دمد از طبع چون آب ترم
در معنی می چکد از لفظ معنی پرورم
بر سر هفتم طبق در من یزید هشت خلد
بیش می ارزد دو عالم پر گهر یک گوهرم
دختران خاطرم بکرند چون مریم از آنک
بکر می زایند از ایشان شعر همچون شکرم
چون برون آرم ز خاطر در معنی های بکر
از درون طبع منکر ریب و شک بیرون برم
گر ببازم با فلک نرد سخن از یک دو ضرب
زان سخن در ششدرم افتد همی هفت اخترم
زان دهان عقل همچون پسته از هم باز ماند
کاب گرم اندر دهانش آمد از شعر ترم
گرچه در باب سخن همتا ندارم در جهان
زین جهان سیرم که در بند جهانی دیگرم
کار آن دارد که کار این جهانش هیچ نیست
