درخواست پیغمبر (ص) از پروردگار که کار امتش را به او سپارد
عطار نیشابوریسید عالم بخواست از کردگار
گفت کار امتم با من گذار
تا نیابد اطلاعی هیچ کس
بر گناه امت من یک نفس
حق تعالی گفتش ای صدر کبار
گر ببینی آن گناه بی شمار
تو نداری تاب آن حیران شوی
شرم داری وز میان پنهان شوی
عایشه کو بود هم چون جان ترا
سیر شد زو دل به یک بهتان ترا
تو شنیدی بانگ از اهل مجاز
پس بجای خود فرستادیش باز
چون بگشتی از گرامی تر کسی
پرگنه هستند در امت بسی
تو نداری تاب چندانی گناه
امت خود را رها کن با اله
گر تو می خواهی که کس را در جهان
از گناه امتت نبود نشان
من چنان می خواهم ای عالی گهر
کز گنه شان هم ترا نبود خبر
تو بنه پای از میان رو با کنار
کار امت روز و شب با من گذار
