بخش ۶ - الحکایه و التمثیل
عطار نیشابورییکی بر خم نشست و خویش خم ساخت
که اطلس بایدم با اسب و با ساخت
بدو گفتند تا اطلس شود راست
ز کرباست بباید پیرهن خواست
برین آن مرد در خم خورد سوگند
که سوگندم نخواهم بر خم افکند
که تا من اطلس رومی نبینم
درین خم تا بمیرم می نشینم
تو نیز ای مرد غافل همچنانی
به غفلت خویش در خم می نشانی
بر آی از خم که تا در خم نشستی
چو خاکی زیر پای چرخ پستی
اگر گردون کله سازد ز مهر ت
قبا تنگ آید از دور سپهر ت
اگر خواهی تب لرزان فلک خواست
به تو ندهد که گوید نوبت ماست
