بخش ۱ - المقاله الثالث عشر
عطار نیشابوریمن مسکین بسی بیدار بودم
به عمری در پی این کار بودم
درین دریا بسی کشتی براندم
به آخر رخت در دریا فشاندم
درین اندیشه بودم سالها من
بسی معلوم کردم حالها من
همه گر پس رو و گر پیشوایند
درین حیرت برابر می نمایند
کس آگه نیست از سر الهی
اسیرانیم از مه تا به ماهی
چو علم غیب علم غیب دانست
چنین پنهان بزیر پرده زانست
عجایب قصه و پوشیده کاریست
در این اندیشه ام من روزگاریست
کنون بنشستم از چندین تک و تاز
که این وادی ندارد هیچ بن باز
