شمارهٔ ۱۳
عطار نیشابوریبستیم میان و خون دل بگشادیم
پندار وجود خود ز سر بنهادیم
ما را چه کنی ملامت ای دوست که ما
در وادی بینهایتی افتادیم
بستیم میان و خون دل بگشادیم
پندار وجود خود ز سر بنهادیم
ما را چه کنی ملامت ای دوست که ما
در وادی بینهایتی افتادیم