شمارهٔ ۵۹
عطار نیشابوریعمری دل من غرقه خون آمده بود
بر درگه عشق سرنگون آمده بود
از بس که زد این در وکسش درنگشاد
او بود که از برون درون آمده بود
عمری دل من غرقه خون آمده بود
بر درگه عشق سرنگون آمده بود
از بس که زد این در وکسش درنگشاد
او بود که از برون درون آمده بود