شمارهٔ ۱۹
عطار نیشابوریآن دل که چو موم نرمم آمدبی تو
از بس که بسوخت شرمم آمد بی تو
تادیدهام از دور ترا شمع توام
زان در دهن آب گرمم آمد بی تو
آن دل که چو موم نرمم آمدبی تو
از بس که بسوخت شرمم آمد بی تو
تادیدهام از دور ترا شمع توام
زان در دهن آب گرمم آمد بی تو