بخش ۲ - عطار نیشابوری | ناهیددرنگر ای عارف صاحب نظر
پاک مردان را جهان آمد بسر
ای وصالت روشنایی در جهان
ای وصالت هم عیان و هم نهان
ای وصالت غمگسار مفلسان
ای وصالت شمع جان بی کسان
ای وصالت رهنمای سالکان
ای وصالت درگشای طالبان
ای وصالت سر مشتاقان شده
ای وصالت وصل عشاقان شده
ای وصالت صدق صدیق آمده
ای وصالت عین تحقیق آمده
ای وصالت ترک تجرید آمده
ای وصالت گنج تفرید آمده
ای وصالت اولین و آخرین
ای وصالت باطنی و ظاهرین
ای وصالت وصل در بن تاخته
لاجرم در عشق جان در باخته
ای وصالت گشته بر ما آشکار
ای وصالت کرد رندان مردمان
ای وصالت هست گشته در جهان
فارغم از کبر و کینه وز هوا
سر بی سر نامه را پیدا کنم
عاشقان را در جهان شیدا کنم
گفت احمد خواند یار آن امام
خواجه دنیا و دین خیرالورا
در ره حق داد مردان را سبق
عارفان این معرفت دریافتند
سالکان مرکب در این ره تاختند
زاهدان یک شمه از وی یافتند
دست ها شستند با ساعد زجان
اسم او محمودص احمد آمده است
ره از او جو گر تو مرد رهبری
راه راه مستقیم دنیا و دین
هر که در راه محمد راه یافت
احمد است اینجا احد ای مرد کار
سر حق را با تو گفتم آشکار
سر این را کی شناسد گاو و خر
کور را از حور رخ زیبا چه سود
گرچه داند تا چه بانگ آمد چه عود
کار ما تجرید و تفرید آمده
تخم دین در راه احمد کاشتم
جان خود در راه احمد یافتم
من شراب از جام احمد خورده ام
گوی را از خلق عالم برده ام
مصطفی شیخ من است در راه دین
او مرا بنموده است راه یقین
من نه عطارم تو عطارم همین
در ره حق راز اسرارم به بین
فارغم از کبر و کینه وز هوا
سر بی سر نامه را پیدا کنم
عاشقان را در جهان شیدا کنم