بخش ۴۲ - در عین حقیقت بودن و از آن بی خبر شدن فرماید
عطار نیشابوریهمه ملک جهان پیش تو هیچ است
همه همچون طلسمی پیچ پیچ است
همه زان تو است و تو منزه
دریغا چون بری در این سخن ره
همه زان تو است و تو فنایی
فنا شو تا شوی عین خدایی
همه زان تو است و بود بودی
نبودی تا نمودی ذات بودی
همه بهر تو پیدا کرده دریاب
ترا از بهر خود این نکته دریاب
همه فانی شوند و تو بمانی
خدا ماند چو تو بیخود بمانی
بهرچیزی که میگویم ترا من
کجا ره میبری زین راه روشن
نداری درد آن تا جان شوی پاک
برون آیی دمی زین آب و زین خاک
