ناهید
مرجع تخصصی فرهنگی هنری برای داستان، شعر و کتاب صوتی فارسی ناهید بستری برای انتشار، خرید و شنیدن آثار ادبی و صوتی از نویسندگان، شاعران و خالقان مستقل است.
تمام حقوق محفوظ و متعلق به پلتفرم فرهنگی ناهید می باشد.
بخش ۱۴ - پرسیدن حضرت شیخ قده از پیر مرد سالکی که در عصر او بوده از اینکه در دنیا چه عجایب دیدهای و جواب دادن پیر ونقل شهادت درویشی - عطار نیشابوری | ناهید
شاعران / عطار نیشابوری بخش ۱۴ - پرسیدن حضرت شیخ قده از پیر مرد سالکی که در عصر او بوده از اینکه در دنیا چه عجایب دیدهای و جواب دادن پیر ونقل شهادت درویشی عطار نیشابوری پیرمردی بود سالک همچو من
راه عرفان رفته در هر انجمن
سالها با اهل دل همراز بود
در مقام جان ودل ممتاز بود
گفتمش ای سالک راه اله
بارها گفتی بمن از سر شاه
هرچه گویی تو بمن من بشنوم
هرچه فرمایی تو من هم پیروم
هر چه آید از زبانت در بود
گوشم از در معانی پر بود
بازگو ای پیر سالک از عیان
چه عجایب دیدی آخر از جهان
گفت گویم یک عجایب گوش کن
جام معنی را بیا خودنوش کن
بود در ایام من یک واقفی
نامداری عابدی خوش عارفی
همچومنصور حسین او شاه برد
گفت با من یک حدیث از حال خود
من بکردم آنچه کردی او سخن
سالها افشای راز و سر نکرد
ناگهی سیرش به بغداد اوفتاد
رفت تا بیند که چه غوغاست این
از بد و از نیک و از گفتارمن
کین جهان بر من یکی گلخن شده
با تو گویم تا کنی آن را دوا
من ندارم خود گنه تو واقفی
یا اله ایمان خود همراه کن
گر زنم بی تو دمی خود کی زیم
یا الهی داد من زینان ستان
یا الهی تو همی دانی که من
شرم می دارم میان مرد و زن
یا الهی جمله را کن سرنگون
زآنکه هستند این همه ازدین برون
یا الهی می روم من از جهان
داد من آخر از اینها تو ستان
چون از او بشنید شیخ او آن زمان
بود ایوانی در آن منزل بلند
مرد را آورد و زان ایوان فکند
بر زمین افتاد و جان با حق بداد
این چنین ظلمی بشد بر نامراد
بعد از آن در آتشش انداختند
شیخ ظاهربین که چون اهریمن است
دشمن درویش و دیو رهزن است
من بگویم نام آن کین ظلم کرد
عبد سالک نام آن درویش بود
گوی معنی را چو منصور او ربود
ایستادم نزدشان چون شمع من
گفتم این غوغا و این خونی که بود
این چنین زجری که کردند از چه بود
گفت شخصی کز کجایی ای جوان
کاینچنین سر را ندانی تو عیان
گفتمش مردی غریبم وین زمان
گفت پس بشنو ز من احوال او
من بگویم جمله قیل و قال او
چند روزی جملگی این مردمان
جمله در اسرار حق پنهان بدند
جمله خوانده علمهای قیل و قال
جمع دیگر از عوام الناس هم
هر یکی از قول خود گفتند حال
اوفتاد اندر میانشان قیل و قال
بس مسایل در میانشان اوفتاد
هر یکی از پیش خود لب میگشاد
وان دگر گفتا که نبود در کتب
آن یکی گفتا که آدم اصل بود
و آندگر گفتا محمد وصل بود
آن دگر گفتا محمد ز انبیاست
ختم این معنی به شاه اولیاست
آن یکی گفتا نبی را فضلهاست
بر ولایت این سخن میدان تو راست
آندگر گفتا غلط گفتی نه راست
خود نه آخر این حدیث مصطفاست