بخش ۱ - المقالة الخامسه
عطار نیشابوریسالک آمد پشت بر فرش آورید
حمله بر حمله عرش آورید
گفت ای عرش خدا بر دوش تو
عرش روشن ازدل پرجوش تو
زیر بار عرش اعظم آمدی
بارکش تر از دو عالم آمدی
عرش بر تو در تو پیچاپیچ نیست
وی عجب در زیر پایت هیچ نیست
گر بخواهد گشت طی این هفت فرش
برنخواهی داشت رو از ساق عرش
تو بتن ساکن تری از کوه قاف
لیک از دل همچو بحری در طواف
تن ستاده دل رونده چون تو کیست
بال و پر بسته پرنده چون تو کیست
در ظهوری عرش را ظاهر شده
در بطون ذوالعرش را حاضر شده
هم مقیم و هم مسافر هردوی
غایبی از خویش و حاضر هر دوی
چون تو بار عرش اکبر میکشی
هم توانی بار من گر میکشی
روز عمر من نگر بیگه شده
