بخش ۴ - الحكایة و التمثیل
عطار نیشابوریشبلی آن کز مغز معنی راز گفت
این حکایت از برادر باز گفت
گفت بود اندر دبیرستان شهر
میرزادی یوسف کنعان شهر
هر دوعالم بر نکویی نقد او
در نکویی هرچه گویی نقد او
حسن او فهرست دیوان جمال
وصف او بالای ایوان کمال
او به مکتب پیش استاد آمده
جمله شاگردان به فریاد آمده
بود آنجا کودکی درویش حال
کفشگر بودش پدر بی ملک و مال
دل ز عشق آن پسر مستش بماند
شد ز دست او و بر دستش بماند
یک زمان نشکفت از دیدار او
گرم تر شد هر نفس در کار او
