فصل ۳۴
بهاء ولدقال النبی علیه السلام ما ذیبان ضاریان فی قریة غنم باسرع فیها فسادا من حب الشرف و المال فی دین المرء المسلم
بدین دو گرگ رمه خصال نیک تو و خیرات تو برمد و سر در خس ها کشد تو دهان را چون حطمه باز کرده و این معده و شکم و رگ های تو بر مثال هفت درکه دوزخ است که چندین هزار پاکیزه رویان را مستحیل و متغیر می گردانی و این موکلان متقاضی که در این درک هاست از گرسنگی و تشنگی و غیرهما بی خبراند از درد چندین میوه ها و چیزها که می خوری پس چه عجب که اگر موکلان دوزخ بی خبر باشند از درد دردمندان که در دوزخ اند
و این لقمه ها که تو در این درک ها افکنی اگر تو را در آن حق هست پس بدان که دوزخیان هم حق باشند مر دوزخ را پس چون این همه را درخور همدیگر کرده است بدان که به نزد او نیک و بد یکسان نباشد که اگر یکسان باشد درخورکننده نگفته باشی
تو هر کاری که در جهان می کنی از بهر مرداری و شهوتی می کنی هم از آن وجهی بر تو رنجی مستولی شود که تو را از ورزش آن پشیمان کند تا تو را معلوم شود که آن راه راه رنج بوده است که بصورت خوش به تو نموده است اما در معنی آتش بوده است پس راه راست رضای الله است که هرگز از آن پشیمانی نیست خواه گو رنج باش و خواه گو آسایش
و الله اعلم
