فصل ۴۱
بهاء ولدإن الذین کفروا و یصد ون عن سبیل الله
ای یمنعون عن طاعة الله
و المسجد الحرام الذی جعلناه للناس
خلقناه و بیناه للناس کلهم لم نخص به بعضا دون بعض
سواء العاکف فیه و الباد
سواء فی تعظیم حرمته و قضاء النسک فیه الحاضر و الذی یاتیه من البلاد
احوال هر کسی را سبب سعادت وی گردانیده اند و سبب خذلان وی گردانیده اند هم در این جهان و هم در آن جهان چنانکه آن سید بامداد دو کلمه دعا از سرشکستگی گفت همه چیزیش دادند پس مبدأ حالت نظر است و تمامش آن است که در هر دو جهان آشکارا شود آنچنان که در بارگاهی بانگ برآید و کوکویی درافتد که فلان کس نامزد سیاست است یعنی آن نظر اول که به بدی می کند کسی آن نیز همچنان است که بانگ و کوکو می کنند و آن نظر فعل توست و منظور فیه فعل تو نیست و این فعل تو را سبب جزای تو گردانیده اند و اگر ناگاه نظر تو بر بدی افتد تو را بدان نگیرند که النظرة الاولی لک و الثانیة علیک اما اگر نظر به مداومت کنی که فعل توست بر تو بگیرند
اکنون چون نظر بد کردی آن کوکویی ست که تو را نامزد عقوبتی کردند حالی و از اثر آن نام زد بر دلت تیرگی بیفتد همچون شکل دلتنگی اگر همان حالت در تو باشد بآخر ابر شود و پژمردگی در تن تو و در دین تو پدید آید و پوست تو دگرگون گردد و آن حالت باقی ماند و تن تو در بدی ها خو کند و دل سیاه شدن گیرد همچنین تا به در مرگ ظلمات بعضها فوق بعض و حجاب بر حجاب و پلاس بر پلاس شود و این حالت ها پیش از مرگ به اختیار تو چنین گردد و بعد از مرگ به حکم خاصیت این پلاس محسوس شود و چون به منکر رسد گرز شود و در گور قرین تو شود و در عرصات زنجیر و در دوزخ نار شود
