فصل ۴۴
بهاء ولدمن المؤمنین رجال صدقوا
گفتم که بیم دل کژرو و دروغگوی باشد و صادق مرد راست رو و راستگو باشد
من قضی نحبه
قضای نحب خود کردند و در حلق از کلید تیغ گشادند و بعضی گرویدگان منتظر می باشند تا هم بدان طریق به آخرت روند اکنون ای جمع در خود نظر کنید که چه چیز را منتظر می باشید
ختامه مسک
یعنی اهل بهشت طبع لطیف دارند و باهمت باشند شراب با مهر خورند دست و پا بزده و نیم خورده نخورند پس هیچ دون همت راه آخرت نرود تا به حالتی نباشد که ملک جهانش به چشم نیاید او راه آخرت نگیرد آن گلخنی باشد که در میان چنین گلخن تن پرحدت میل به شراب خوردن کند مؤمنان را گفتند دریغ باشد که در تغار سگان آب دهیم
اندک مزه در نعمتها و شراب های جهان از آخرت نهادیم از برای نشانی دوستان و حسرت دشمنان که دوستان استوار می کنند راه معرفت و احسان ما را اما آلایش ناخوشی و تلخی و پلیدی با این مزه یاد کردیم از آنکه نصیب سگان است شما که در این جهان از گلید رخساره چون گل دارید آنها که در بهشت از گل رویند دانی رخسارشان چگونه باشد
إنا أعطیناک الکوثر
یعنی همه چیز را ما می دهیم از خوشی ها و خوبی ها امید همه به من آرید اگر شهوتتان بمرده است شهوتتان دهیم و اگر آرزو را نمی دانید که چگونه باشد آرزوتان دهیم و اگر عشق را نمی دانید عشقتان دهیم
