فصل ۴۵
بهاء ولدیا أیها الذین آمنوا اصبروا و صابروا و رابطوا
یعنی صبر در جنگ تن و قهر نفس و صابروا ثبات در حزم و رابطوادست از جنگ او نداری تا فلاح یابی با دشمن بیرون از بهر این جنگ کن تا اندرون تو سلامت ماند با مطلوب و چون عداوت از اندرون می آید جنگ و مجاهده با او اولی باشد و این جنگ را قوی تر باید کردن رجعنا من الجهاد الاصغر الی الجهاد الاکبر و این جنگ با این دو دشمن در اندرون و بیرون از بهر مطلوبی ست و تو آن مطلوب را باش
در این بودم که روی به نفس نهادم و گفتم تا ببینم که بیخ او کجاست تا آن بیخ را ببرم و هر مهمی که بیخ نفس بدان تعلق دارد آن مهم را ویران کنم و از هر کجا که نفس سر برآوردی پاره پاره اش می کردم همچون صورت سگ و دندان هاش را می شکستم باز ساعتی بر شکل خوکش می دیدم سیخ های آهنین در شکمش می خلیدم و پاره پاره و ریزه ریزه اش می کردم چنانک هیچ نماند چون بخفتم سبزه ها و خوشی ها و راحت ها می دیدم در خواب و چون بیدار شدم سوره تبت پیش دل آمد بخواندم
گفتم مگر ابو لهب نفس من است که چنین لهبی در من می زند
ما أغنی عنه ماله و ما کسب
چندین علم و حکمت این بلای لهب را از ما بازنداشت
و امرأته حمالة الحطب
آن بیخ اوست که اندک اندک جمع شود از او
فی جیدها حبل من مسد
باید که رسنی در گردن نفس کنم و به هزار رسوایی اش برآویزم
و الله اعلم
