فصل ۴۶
بهاء ولدسؤال کرد که دوستان را چندین بلا چگونه می دهد که اشد البلاء علی الانبیاء
گفتم که بلا به معنی نیکویی باشد اگرچه به ظاهر مبین رنج است یعنی بر تن رنج نماید و لیکن دل به زیر آن رنج خندان باشد همچون ابر بهاری که او همی گرید و گل همی خندد همچنانکه تنشان چون از روی ظاهر از دنیاست و دنیا سرای بلاست لاجرم بلا بر تن فرومی آید اما دل چون آن جهانی بود در ریاض خرم بود باز تن چون از حساب مردگان است شادی را سزاوار نبود و دل چون موضع دریافت است شادی نصیب او بود باز آن همه بازگونگی از اهل دنیاست که ایشان شادی را به تن آرند و غم را به دل نهند اما آن دلق پوش مخلص را بینی که دل را چو بستان خندان دارد آری هماره دیوار بستان دژم باشد یعنی دیوار کالبد ظاهر اهل دنیا روشن و تازه چو برف باشد و در زیر همه شکوفه های فسرده باشد اما دل چو جای دریافت است چون به خوشی آن جهانی اش صرف کردی رنج کجا باشد او را از ملک همت که دارد ننگ آیدش که اندیشه ملوک دنیا به خاطرش آید
بدان که اخلاص دو بال دارد و هر دو بالش را پرهاست یک پرش محبت است بر پنج نماز و یکی روزه داشتن و زکات دادن و بر عیال خود نفقه راست داشتن و غیر آن از فروض و آن یکی بال دیگر پرها دارد یکی دشمن داشتن اهل کفر و ناساختن با اهل معصیت و نهی منکر کردن و قتال کافران کردن
