فصل ۸۳
بهاء ولدلا تأخذه سنة و لا نوم
گفتم چون غنودن محال باشد الله را پس غفلت و بیهوشی و جمادی و نامی و بی خبری هم محال باشد زیرا که اینها زیاده از نوم باشد و نوم زیاده از سنه باشد و در صورت بی خبری و جمادی و غفلت و نوم و پژمردگی و سنه باشد اگر کسی باخبر نباشد چندین بی خبر را کی نگاه دارد و کی تصرف کند اما نفی صورت است از الله از آنکه هیچ صورت نیست که مشتمل نیست بر نقصان اگر صورت حیوانات است مشتمل است بر لحم و دم و قابل است مر آفات را و اگر صورت جمادات است مشتمل است بر بی خبری و بی ذوقی و بی حسی و اگر صورت نقش است در وی معنی نیست بعضی از جمادات و میتات را حیات و ادراک و اختیار داد تا او را بدانند و حرمت و تعظیم او را بجای آرند و لطف و قهرش را بازشناسند
اکنون بیا تا تعظیم الله ورزیم که فایده ی ما این است حاصل الله به علم قدیم خود دانست شایستگی گوهر هر ذاتی را که هر ذاتی شایسته ی کدام مرتبه و قرارگاه است هم بر آن خاصیت الله او را آشنایی داد تا شقاوت و سعادت آن کس پدید آید
و الله اعلم
