بخش اول - قسمت اول
بلبل اگر نه مست گل است این ترانه چیست گر نیست عشق زمزمه ی عاشقانه چیست ساقی اگر نه پرده فتادی زروی کار می گفتمت که نغمه ی چنگ و چغانه چیست پرواز کرد طایر ادراک سالها معلوم او نشد ک
۹ شعر از شیخ بهایی
بلبل اگر نه مست گل است این ترانه چیست گر نیست عشق زمزمه ی عاشقانه چیست ساقی اگر نه پرده فتادی زروی کار می گفتمت که نغمه ی چنگ و چغانه چیست پرواز کرد طایر ادراک سالها معلوم او نشد ک
مرا نوشاندند و گفتند سیراب شدنی نیستی هر چند اگر کوههای سراه را بنوشانند سیراب شود بر یاد قدت دل رهی ناله کند چون مرغ که بر سرو سهی ناله کند گویند مکن ناله و این غم که مراست بر دل
مولف گفت ملاقات بایزید بسطامی و ابوعبدالله جعفر بن محمد صادق ع و آبکشی بایزید را در خانه ی آن حضرت بسیاری از تاریخ نویسان ذکر کرده اند از جمله فخررازی در شماری از کتب کلامی خویش سی
شاعر معروف به دیک الجن را نام عبدالسلام بود و بسال دویست و سی و پنج با بیش از هفتاد سال سن بمرد وی را کنیزک و غلامی بود در غایت حسن و وی آن دو را به غایت دوست همی داشت تا روزی ایشا
از کتاب ورام عیسی - که بر پیامبر ما و او درود بادا - گفت ای یاران بکوچکترین چیزهای دنیا بشرط سلامت دینتان خشنود باشید همچنانکه اهل دنیا به کوچکترین چیزی از دین بشرط سلامت دنیاشان خ
زمانه چه زودمان درگذر است گاهی با ما براه است و گاه آب از سرمان میگذراند به هر روز آدمی را آرزوهایی است که از پیک مرگی که نزدیک می شو خبرش نیست روزگار اندر زمان داد اما نپذیرفتیمش
صوفیی را گفتند چون است که هرگاه تو سخن می گویی همه ی شنوندگانت همی گریند و از سخنان واعظ شهر کس آب بچشم نمی آورد گفت ناله ی زن فرزند مرده چون ناله ی گریه کنندگان مزدور نیست عارف رو
هنگامی که جنازه مردگان را همی آورند همی ترسیم و زمانی که می گذرد فراموش می کنیم حال ما چونان حال گله ای است که پس از رفتن گرگ دوباره به چرا همی پردازد به تیر مژگانش مرا کشت هجران و
این جهان همچون درخت است ای کرام ما بر او چون میوه های نیم خام سخت گیرد میوه ها مر شاخ را زان که در خامی نشاید کاخ را چون رسید و گشت شیرین لب گزان سست گیرد شاخ را او بعد از آن چون ا