بخش اول - قسمت اول
شود که گویند گرد شده ی قرآن را نشاید که تصنیف خواند زیرا که ظاهر آن است که تصنیف بایستی تمام سخن منصف بود پاسخ آن است که بدان دلیل که گفتی گرد شده ی قرآن را نتوانیم تصنیف گفت گردآو
۷ شعر از شیخ بهایی
شود که گویند گرد شده ی قرآن را نشاید که تصنیف خواند زیرا که ظاهر آن است که تصنیف بایستی تمام سخن منصف بود پاسخ آن است که بدان دلیل که گفتی گرد شده ی قرآن را نتوانیم تصنیف گفت گردآو
از سخنان افلاطون آن کس که هنگام خشنودی از تو ترا به آن زیبایی که در تو نیست مدح گوید هنگام خشم برتو ترا به قبیحی که در تو نیست نکوهش خواهد کرد بطلمیوس گفت خردمند از این که اندیشه ا
هستی با همه ی اجزایش سخن همی گوید وان من شی ء الا یسبح بحمده ولکن لاتفقهون تسبیحهم اما سخن برخی بگوش می آید فهمیده نیز شود همچنان گفتگوی دو تن که بزبان واحد با یکدیگر سخن گویند و ص
مرا در عشق تو نکوهش کردند و ندانستند که شوق موجب سعادت من است چرا که اگرش حاصل وصل بود عین آرزو است و اگر هجر بود که بشهادت انجامد نیمی از عمر خویش صرف مدح شما کردم و پنداشتم شایست
حکایت کرده اند که تهیدستی بنزد خیاطی آمد تا شکاف جامه اش بر دوزد مسکین جامه بداد و منتظر ماند که کار بپایان رسد خیاط هنگامی که جامه بدوخت آن را پیچید و مدتی بر آن بنشست شاگردش ویرا
گفته اند که کسی نزد دشمنی نصرانی شد و او را گفت خدا عمرت را دراز کناد چشمت را استقرار دهاد و روز من قبل از تو نهاد بخدا سوگند آنچه ترا شاد می کند مرا نیز شاد همی کند مرد در پاسخ دع
شیخ نوری در کتاب اذکار گوید پیشینیان را در زمان مورد نیاز ختم قرآن عادت گونه گون بود پاره ای در ده شبش ختم همی کردند پاره ای هر سه شب یک بار جمعی هر شبانه روزی یک بار و عده ای بهر