بخش ۱۶ - سال بعض العارفین عن بعض المنعمین عن قدر سعیه فی تحصیل الاسباب الدنیویة و تقصیرة عن اسباب الاخرویة
شیخ بهاییعارفی از منعمی کرد این سؤال
کای تو را دل در پی مال و منال
سعی تو از بهر دنیای دنی
تا چه مقدار است ای مرد غنی
گفت بیرون است از حد و شمار
کار من این است در لیل و نهار
عارفش گفت این که بهرش در تکی
حاصلت زان چیست گفتا اندکی
آنچه مقصود است ای روشن ضمیر
برنیاید زان مگر عشر عشیر
گفت عارف آن که هستی روز و شب
از پی تحصیل آن در تاب و تب
شغل آن را قبله خود ساختی
عمر خود را بر سر آن باختی
آنچه زو می خواستی واصل نشد
مدعای تو از آن حاصل نشد
دار عقبی کان ز دنیا برتر است
وز پی آن سعی خواجه کمتر است
چون شود حاصل تو را چیزی از آن
من نگویم خود بگو ای نکته دان
