بخش ۷ - تمثیل
شیخ بهاییبی نمازی با یکی از اهل راز
خواست گوید علت ترک نماز
گفت هر وقتی که کردم قصد آن
آفتی آمد به مالم ناگهان
و آن دگر گفتش که من کردم نماز
مدتی بسیار و شبهای دراز
تا برون آیم ز فقر و احتیاج
گیرد آن دکان و بازارم رواج
حاصلی از وی توقع داشتم
چون نشد یکبارگی بگذاشتم
این بود احوال جهال ای عزیز
این بودشان پایه قدر و تمیز
واجبی را در خیال این گمرهان
کرده اند از جهل خود ممکن گمان
داده نسبت بخل یا غفلت به وی
در مقایل خویش را دانسته شیء
غیر ممکن کی ز ممکن کرد فرق
آنکه در دریای تشبیه است غرق
تا نشد اوصاف امکانیش فهم
کی تواند دید کوته دست وهم
ساحت عزت چه سان داند بری
