شمارهٔ ۵۰ - یا مرگ یا تجدد
ملکالشعرا بهارهرکو در اضطراب وطن نیست
آشفته و نژند چو من نیست
کی می خورد غم زن و دختر
آن را که هیچ دختر و زن نیست
نامرد جای مرد نگیرد
سنگ سیه چو در عدن نیست
مرد از عمل شناخته گردد
مردی به شهرت و به سخن نیست
نام ار حسن نهند چه حاصل
آن را که خلق و خوی حسن نیست
فرتوت گشت کشور و او را
بایسته تر ز گور و کفن نیست
یا مرگ یا تجدد و اصلاح
راهی جز این دو پیش وطن نیست
ایران کهن شده است سراپای
درمانش جز به تازه شدن نیست
عقل کهن به مغز جوان هست
فکر جوان به مغز کهن نیست
ز اصلاح اگر جوان نشود ملک
گر مرد جای سوگ و حزن نیست
وبرانه ایست کشور ایران
وبرانه را بها و ثمن نیست
