شمارهٔ ۷۳ -
ملکالشعرا بهارز رنج دستم گر آسمان نزار آورد
به دسترنجم صد گنج درکنار آورد
من آن ضعیفم کز رنج گنجم آمده بار
بسا ضعیفا کز رنج گنج بار آورد
چنین شنیدم پروبز را که باد صبا
ز روی دریا گنجیش بر کنار آورد
مرا هم اینک فرخ نسیم مهر ادیب
ز بحر طبع یکی گنج آبدار آورد
به روزگار نماند آن دفینه پرویز
بلی نماند گنجی که روزگار آورد
مرا بپاید این گنج شایگان جاوید
که کردگارش بنهاد و کردگار آورد
بلی بپاید گنجی که از خزینه فکر
برونش دست ادیب بزرگوار آورد
بزرگوار مردا که بر شکسته دلان
