شمارهٔ ۹۳ - هفت شین
ملکالشعرا بهارشد وقت آنکه مرغ سحر نغمه سر کند
گل با نسیم صبح سر از خواب برکند
نرگس عروس وار خمیده به طرف جوی
تا خویش را در آینه هر دم نظر کند
لاله گرفته جام عقیقین به زیر ابر
تا با سرشک ابر لب خشک تر کند
وقت است تا که نطفه زندانی نبات
زندان خاک بشکند و سر به در کند
باد صبا به دایگی ابر و آفتاب
طفل شکوفه را به چمن خشک و تر کند
در مخزن شکوفه نهد دست صنع شیر
وان شیر را به دل به گلاب و شکر کند
گویی که کارخانه قند است بوستان
کاجرای امر پادشه بحر و بر کند
بودم امیدوار که بعد از چهار سال
شاه جهان به چاکر دیرین نظر کند
گوید دور گوشه نشینی به سر رسید
باید بهار جامه خدمت به بر کند
برگیرد آن قلم که به ایران و شرق و غرب
فرزانه نسبتش به نبات و شکر کند
