شمارهٔ ۱۵۴ - هرج و مرج
ملکالشعرا بهاربزم طرب ساز و کن فراز در غم
ساده زیبا بخواه و باده درغم
خون سیاووش ریز در کف موسی
قبله زردشت زن به خیمه رستم
مطرب چون ساختی نوای همایون
گاه ره زیر ساز و گاه ره بم
باده همی ده مرا و بوسه همی ده
بوسه مؤخر خوش است و باده مقدم
ساقی روی تو زیر زلف چه باشد
روزی روشن نهفته در شب مظلم
گویی پشت من است زلف تو آری
ورنه چرا شد چنین شکسته و درهم
تنها پشت من از تو خم نگرفته است
پشت جهانی است زیر بار غمت خم
جز غم رویت مراست غم ها در دل
خوش به مثل گفته اند یک دل و صد غم
شد غم زلفت مرا زیاد چو دیدم
ملک پریشان و کار ملک مقصم
