شمارهٔ ۱۵۵ - وثوق و لقمان
ملکالشعرا بهارنهادم ز بهر عیادت قدم
به دولتسرای ولی النعم
خداوند انعام و احسان وثوق
سر سروران خواجه محتشم
به نزد خدای جهان رستگار
به نزدیک خلق خدا محترم
مسالک ز تدبیر او مفتتح
ممالک ز تاثیر او منتظم
زبان بنانش به جبر حساب
سخن گفته در گوش جذر اصم
ولی نوک کلکش به وقت عتاب
سنان گشته در چشم شیر اجم
بساط صدارت ازو جسته کیف
مقام وزارت چنو دیده کم
دلم رنجه شد چون بدیدم که هست
خداوند رنجه ز درد شکم
شفا از خدا جسته و خواستم
