شمارهٔ ۱۶۸ - گو نکنم
ملکالشعرا بهاردل من شرح غم یار مکن گو نکنم
آتش عشق پدیدار مکن گو نکنم
بره انده و تیمار مرو وین تن من
بسته انده و تیمار مکن گو نکنم
گر مرا خسته وبیمار نخواهی کردن
شرح آن نرگس بیمار مکن گو نکنم
پندی از من بشنو ای دل تا بتوانی
قصدآن ترک ستمکار مکن گونکنم
خوار دارد همه دل ها را آن ترک پسر
خوبش را چون دکران خوارمکن گو نکنم
مست آن نرگس مخمور نشو گو نشوم
خانه درکوچه خمار مکن گو نکنم
گرتو دانی که همه وعده دلدار خطاست
تکیه بر وعده دلدار مکن گو نکنم
خوبرویان خراسان به جفاکارکنند
یاد ازین قوم جفاکار مکن گو نکنم
طره خوبان طرار و بلاانگیز است
خواهش طره طرار مکن گو نکنم
ور به پنهانی بربست تو را زلف نگار
قصه بستگی اظهار مکن گو نکنم
