انتقاد از اوضاع خراسان
ملکالشعرا بهاراندرین شهر پدید آمده مادامی چند
بسته بر پای دل خسته ما دامی چند
گشته ایام به کام دل ناکامی چند
بعد از این ما و سر زلف گل اندامی چند
فتنه در شهر فزون است به ما کاری نیست
رایت امن نگون است به ما کاری نیست
ما چه دانیم که دشمن به گناباد چه کرد
یا عدو در درجز فتنه و بیداد چه کرد
طبس از دزد و دغل ناله و بیداد چه کرد
ما بر آنیم که آن لعبت نوشاد چه کرد
ما و آن خانم خوش لهجه اسراییلی
به جهنم شرف دولتی و فامیلی
سر ظهر است دهن خشک و کسالت بسیار
کارها ماند به عصر ای بت شیرین گفتار
ای پسر سفره بینداز که شد وقت ناهار
راستی عصر بنا بود سواری و شکار
احتمال است که امروز بیاید خانم
