بخش ۴ - تسلط اشرار
ابوالفضل بیهقیذکر فساد الاحاد و تسلط الأشرار
لشکری قوی از آن خوارزمشاه بهزار اسب بود و سالار ایشان حاجب بزرگش البتگین بخاری و همگان غدر و مکر در دل داشتند چون این حدیث بشنیدند بهانه یی بزرگ بدست آمد بانگ برآوردند که محمود را نزدیک ما طاعت نیست و از هزار اسب برگشتند دست بخون شسته تا وزیر و پیران دولت این امیر را که او را نصیحت راست کرده بودند و بلایی بزرگ را دفع کرده بجمله بکشتند و دیگران همه بگریختند و روی پنهان کردند که آگاه بودند از کار و صنعت آن بی خداوندان و آن ناجوانمردان از راه قصد دار امارت کردند و گرد اندر گرفتند و خوارزمشاه بر کوشک گریخت آتش زدند کوشک را و بدو رسیدند و بکشتندش و این روز چهارشنبه بود نیمه شوال سنه سبع و اربعمایه و عمر این ستم رسیده سی و دو سال بود و در وقت برادر- زاده او را ابو الحرث محمد بن علی بن مأمون بیاوردند و بر تخت ملک بنشاندند و هفده ساله بود و البتگین مستولی شد بر کار ملک بوزارت احمد طغان و این کودک را در گوشه یی بنشاندند که ندانست حال جهان و هر چه خواستند میکردند از کشتن و مال و نعمت ستدن و خان و مان کندن و هر کس را که با کسی تعصب بود بر وی راست کردن و زور تمام چهار ماه هوا ایشان را صافی بود و خانه آن ملک را بدست خویش ویران کردند و آن رفت از ایشان که در کافرستان بنرفتی بر مسلمانان
