بخش ۱ - ذکر خوارزم
و در آخر مجلد تاسع سخن روزگار امیر مسعود رضی الله عنه بدان جایگاه رسانیدم که وی عزیمت درست کرد رفتن بسوی هندوستان را و تا چهار روز بخواست رفت و مجلد بر آن ختم کردم و گفتم درین مجلد
۸ شعر از ابوالفضل بیهقی
و در آخر مجلد تاسع سخن روزگار امیر مسعود رضی الله عنه بدان جایگاه رسانیدم که وی عزیمت درست کرد رفتن بسوی هندوستان را و تا چهار روز بخواست رفت و مجلد بر آن ختم کردم و گفتم درین مجلد
چنین نبشت بو ریحان در مشاهیر خوارزم که خوارزمشاه بو العباس مأمون بن مأمون رحمة الله علیه بازپسین امیری بود که خاندان پس از گذشتن او برافتاد و دولت مأمونیان بپایان رسید و او مردی بو
ذکر سبب انقطاع الملک عن ذلک البیت و انتقاله الی الحاجب آلتونتاش رحمة الله علیهم حال ظاهر میان امیر محمود و امیر ابو العباس خوارزمشاه سخت نیکو بود و دوستی مؤکد گشته و عقد و عهد افتا
ذکر فساد الاحاد و تسلط الأشرار لشکری قوی از آن خوارزمشاه بهزار اسب بود و سالار ایشان حاجب بزرگش البتگین بخاری و همگان غدر و مکر در دل داشتند چون این حدیث بشنیدند بهانه یی بزرگ بدست
و پس از بازگشتن امیر از آن ناحیت بو اسحق که وی خسر بو العباس بود بسیار مردم گرد کرد و مغافصه بیامد تا خوارزم بگیرد و جنگی سخت رفت و بو اسحق را هزیمت کردند و وی بگریخت و مردمش بیشتر
و طغرل و داود و ینالیان و سلجوقیان با لشکر بسیار و خرگاه و اشتر و اسب و گوسپند بی اندازه بحدود خوارزم آمدند بیاری هرون و ایشان را چرا خورد و جایی سره داد برباط ماشه و شراه خان و عا
و چون هرون از کارها فارغ شد و وقت حرکت فراز آمد سراپرده مدبرش با دیگر سازها بردند و سه فرسنگ از شهر بیرون زدند و وی بر طالع منجم برنشست و از شهر بیرون آمد روز یکشنبه دوم جمادی الأخ
و چون حال خوارزم و هرون برین جمله رفت سلجوقیان نومیدتر شدند از کار خویش نه ببخارا توانستند رفت که علی تگین گذشته شده بود و پسرانش ملک بگرفته و قومی بی سر و سامان و نه بخوارزم بتوان