بخش ۵ - عاصی شدن هارون
ابوالفضل بیهقیو پس از بازگشتن امیر از آن ناحیت بو اسحق که وی خسر بو العباس بود بسیار مردم گرد کرد و مغافصه بیامد تا خوارزم بگیرد و جنگی سخت رفت و بو اسحق را هزیمت کردند و وی بگریخت و مردمش بیشتر درماند و کشتنی فرمود ارسلان جاذب حجاج وار و آن نواحی بدان سبب مضبوط گشت و بیارامید و پس از آن نیز بسیاستی راندن حاجت نیامد و ارسلان نیز بازگشت و آلتونتاش آنجا بماند و بنده یی کافی بوده است و با رای و تدبیر چنانکه درین تاریخ چند جای نام او و اخبار و آثارش بیامد و اینجا یک شهامت او مرا یاد آمد که نیاورده ام و واجب بود آوردن از خواجه احمد عبد الصمد شنودم گفت چون امیر محمود از خوارزم بازگشت و کارها قرار گرفت هزار و پانصد سوار سلطانی بود با مقدمان لشکر چون قلباق و دیگران بیرون از غلامان آلتونتاش مرا گفت اینجا قاعده یی قوی میباید نهاد چنانکه فرمان کلی باشد و کس را زهره نباشد که بدستی زمین حمایتی گیرد که مالی بزرگ باشد هر سال بیستگانی این لشکر را و هدیه یی با نام سلطان و اعیان دولت را و این قوم را صورت بسته است که این ناحیت طعمه ایشان است غارت باید کرد اگر برین جمله باشد قبا تنگ آید گفتم همچنین است و جز چنین نباید و راست نیاید و قاعده یی قوی بنهادیم هم آلتونتاش و هم من و هر روز حشمت زیادت میبود و آنان که گردن تر بودندی و راست نایستادندی آخر راست شدند بتدریج
