بخش ۷ - کشته شدن هارون
ابوالفضل بیهقیو چون هرون از کارها فارغ شد و وقت حرکت فراز آمد سراپرده مدبرش با دیگر سازها بردند و سه فرسنگ از شهر بیرون زدند و وی بر طالع منجم برنشست و از شهر بیرون آمد روز یکشنبه دوم جمادی الأخری سنه ست و عشرین و اربعمایه با عدتی سخت تمام براند بر آنکه خراسان بگیرد و قضا بر وی میخندید که دو روز دیگر گذشته خواست شد و با آن غلامان دیگر غلامان سرایی بیعت کرده بودند چون سرای پرده مرد نزدیک رسید بر بالا بیستاد و شکر خادم مشغول شد در فرود آمدن غلامان سرایی و پیاده یی چند سرکش نیز دور ماندند آن غلامان سرایی شمشیر و ناچخ و دبوس درنهادند و هرون را بیفگندند و جان داشت که ایشان برفتند و کوکبه غلامان با ایشان و شکر خادم چون مدهوشی بیامد تا هرون را برداشتند و آواز دادند که زنده است و در مهد پیل نهادند و قصد شهر کردند و هزاهزی بیفتاد و تشویشی تمام و هر کس بخویشتن مشغول گشت تا خود را در شهر افگند و قوی ضعیف را بخورد و غارت کرد و آن نظام بگسست و همه تباه شد و هرون را بشهر آوردند و سواران رفتند بدم کشندگان
و هرون سه روز بزیست و روز پنجشنبه فرمان یافت ایزد تعالی بر وی رحمت کناد که خوب بود اما بزرگ خطایی کرد که بر تخت خداوند نشست و گنجشک را آشیانه باز طلب کردن محال است و از وقت آدم علیه السلام الی یومنا هذا قانون برین رفته است که هر بنده که قصد خداوند کرده است جان شیرین بداده است و اگر یک چندی بادی خیزد از دست شود و بنشیند و در تواریخ تأمل باید کرد تا مقرر گردد که ازین نسخت بسیار بوده است در هر وقتی و هر دولتی و حال طغرل مغرور مخذول نگاه باید کرد که قصد این خاندان کرد و بر تخت امیران محمود و مسعود و مودود بنشست چون شد و سرهنگ طغرل کش باو و پیوستگان او چه کرد ایزد عز و جل عاقبت بخیر کناد
