شمارهٔ ۲۲۰
بلند اقبالقاصد برسان به یار کاغذ
وز یار به ما بیار کاغذ
گر گفت ز کیست گو که باشد
از خسته دلی فکار کاغذ
گو از چه سویم نمی فرستی
ای یار ستم شمار کاغذ
از لوح دل تو محو گشتم
یا نیست در آن دیار کاغذ
بویی اگر آوری ز زلفش
بهتر بود از هزار کاغذ
اقبالم اگر بلند باشد
آید سویم از نگار کاغذ
