بخش ۹۵ - به میدان رفتن ح – علی اکبر علیه السلام
الهامی کرمانشاهیچه شهزادهروی خداروی او
کمند دل باب گیسوی او
تو گفتی که در پهنه ی کارزار
فرود آمد از عرش پروردگار
به لشگر بتابید نورش ز دور
چو سیمای یزدان به سینای طور
زفر فروزان اوشد زمین
پر از کبریای رسول امین
زبازوی او نیروی کردگار
عیان بود چون دست پروردگار
چو آمد به میدان عنان درکشید
شد از قامت او قیامت پدید
سپه چون بدیدند آن روی وموی
همان قامت و پیکر نامجوی
بگفتند مانا رسول ص است این
که بنهاده روسوی میدان کین
پراکنده شد لشگر بی شمار
که ما را به رزم پیمبر ص چه کار
بگفتند با ابن سعد آن سپاه
که ازما دگر جنگ کردن مخواه
ندانی که در رزمگاه آمده است
پیمبر ص به جنگ سپاه آمده است
